#احساس_آرام_پارت_479

سرش را کمی چرخاند تا چشمان شیرین را ببیند، هنوز بسته بود، لبخندش بیشتر کش آمد و به موقعیت قبلی‌اش بازگشت:

_خانومی، بیدار نمی‌شی؟!

حرم داغ نفسش روی گوش شیرین پخش شد و باز شیرین عکس العملی نشان نداد، فرهاد گردنش را بیشتر به سمت چپ متمایل کرد و رو در روی شیرین و به فاصله‌ی چند سانت قرار گرفت، خیره به پلک‌های بسته‌ی عشقش با همان لبخند و تپش قلب هیجان زده‌اش آرام گفت:

کنارم باش

حتی اگر قیمتش جانم باشد

جان من

در مقابل بودنت

معامله‌ی خوبیست...

تو فقط باش


romangram.com | @romangram_com