#احساس_آرام_پارت_476

_ امیدوارم هرچه زودتر دستگیر بشه، می‌تونم ازش شکایت کنم؟

بازپرس سر تکان داد:

_ حتما، چرا که نه؟ اما به این شعبه مربوط نمی‌شه، شماره پرونده رو بهت می‌دم تا بتونی ازش شکایت کنی، شکایت شما ضمیمه‌ی پرونده قتل می‌شه و تو دادگاه به هر دو مورد رسیدگی می‌کنن، ولی باید شکایتت رو تو آگاهی ویژه‌ی سرقت مطرح کنی

به صندلی تکیه و ادامه داد:

_ اتفاقا طرف سابقه‌داره و چندین بار به خاطر سرقت تو حبس بوده، منتها مدت حبس‌هایی که گذرونده بیشتر از یک‌سال نبوده، اما مقتول هیچ پرونده‌ای تو دادگاه نداره، باید قاتل دستگیر بشه تا ببینیم تو خونه‌ی شما چیکار می‌کردن به علاوه انگیزه‌ی قتل چی بوده؟

نفسش را آه مانند از سینه بیرون داد، برگه‌ای به طرف فرهاد گرفت و ادامه داد:

_ می‌تونی وسایل‌هات رو از نگهبانی تحویل بگیری، به سلامت

وسایل فرهاد چیزی جز کمربند و بند کفش و آن لباس‌های خونی چیز دیگری نبود، لباس‌هایش را فردای آن روز با لباس‌هایی که پدرش برایش آورده و تحویل ماموران آگاهی داده بود عوض کرده و حالا حتی دیگر نمی‌خواست چشمش به آن کت و شلوار و پیراهنی که برایش شوم بودند بیفتد. تصمیم گرفت آن‌ها را همانجا رها کند و فقط کمربند و بند کفشش را بگیرد. کار شکایت از قاتل را هم به شایان می‌سپرد...

***


romangram.com | @romangram_com