#احساس_آرام_پارت_472
مرد همسایه دلسوزانه به ستاره خانم نگاه کرد و با دست به داخل اشاره و در جواب بازپرس گفت:
_حتما! بفرمایید از این طرف
همگی پشت مانیتور نشسته و به صفحه چشم دوختند تا صحنههای آنشب را ببینند، مرد میانسال و همسرش کناری ایستاده و منتظر به عکسالعمل شایان و ماموران چشم دوخته بودند، با حرکت شایان که دستش را به سمت مانیتور دراز کرد و چشمش را ریز کرد نگاهی به هم انداختند، بازپرس هم موشکافانه به تصویر زل زد و بعد به مامور کناریاش دستور داد این فیلم را کپی کند، از جا بلند شد و رو به شایان گفت:
_ واضح نیست! میبریم ستاد روش کار کنن! ولی با دیدن این تصاویر مثل اینکه ساعت مرگ با ورود فرهاد یکی نیست! باید ساعات رو چک کنیم، ضمن اینکه اون شخصی که از منزل خارج شد باید شناسایی بشه، چیزی که مشخصه اینه که نفر سومی هم حضور داشته و این یه امتیاز مثبت به نفع فرهاده.
بدون اینکه منتظر جواب شایان بماند رو به مامور همراهش گفت:
_کارتون که تموم شد بی معطلی بیاین ستاد و روی این فیلم کار کنین! جوابش رو همین امروز میخوام
در ادامه رو کرد به مرد میانسال و همسرش و با لبخندی مهربان گفت:
_شما کمک بزرگی به ما و این جوون کردین، با این فیلم قطعا این پسر نجات پیدا میکنه
مرد همسایه جواب لبخند بازپرس را داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com