#احساس_آرام_پارت_47

- خیلی ساده اس . امشب از وقتی رسیدم اینجا همه تا تونستن به من تیکه انداختند و خندیدن. یکی منو مترسک سرجالیز و یکی هم منو کلاه بردار خطاب می کنه .

ضمن ادای این جمله به ترتیب انگشت اشاره اش را اول به پدر و بعد به طرف عمویش گرفت و با صدای عمویش که می گفت :

-من نگفتم کلاه بر می داری. گفتم کلاه سر همه می‌ذاری.

شروين قهقهه زد شيرين اخم هايش را در هم كرد و گفت:

_ همون دیگه، شماها مي‌گيد اينم هي به من مي‌خنده.

فرهاد با خنده نگاهی به شروین انداخت و او را دید که از زور خنده صورتش سرخ شده بود. بعد دوباره نگاهی به شیرین انداخت و به ادامه صحبت او گوش داد که می گفت:

- این تمام ماجرا بود .حالا اگر شما هم جمله ناب و طعنه حسابی رو کم کن تو چنته دارید رو کنید. اگر هم ندارید می تونید از بقیه کمک بگیرین. فکر کنم تا آخر شب هر چی متلک باشه بارم کنند. حالا شما مختارید . راستی اگر هم طرف من هستین اعلام کنید تاحداقل خیالم راحت باشه که یه نفر با منه.

شيرين كه ساكت شد فرهاد با خنده نگاهی به بقیه انداخت و بعد رو به دختر عمویش گفت:

-نگران نباش من طرف شما هستم. مطمئن باش که امشب هیچ جمله طعنه آمیز یا به قول خودت رو کم کنی به زبون نمیارم و در مقابل بقیه از شما دفاع می کنم . حله؟! الان آروم شدي؟


romangram.com | @romangram_com