#احساس_آرام_پارت_467

_ شایان؟ امیدی هست؟!

شایان لبخند نیمه جانی زد:

_ همه‌ی تلاشم رو می‌کنم، امیدمون فقط به خداست...

شایان در تلاش برای اثبات بی‌گناهی فرهاد بود، روزهای سختی بر شیرین و فرهاد و همچنین خانواده‌ی ‌فرهادی گذشت، روزهای پر تنش و پر از نگرانی برای دختری که تازه می‌خواست مزه‌ی شیرینِ بودن با عشقش را تجربه کند، لحظات شیرینی که برایش کوتاه همچون عمر گل بود!

شایان در تمام مدتی که برای بی‌گناهی فرهاد تلاش می‌کرد هر روز ناامیدتر از روز قبل به دیدار پدر و‌ مادر فرهاد می‌رفت. در یکی از این دیدارها متوجه‌ی دوربین ساختمان روبه رویی شد، با درختی که شاخه‌هایش سر به فلک کشیده بود در گوشه ایی از دیوار از دید ماموران پلیس مخفی شده بود و شایان که با تیز بینی و البته خیلی اتفاقی چشمش به آن خورد و نور امیدی در دلش روشن شد.

حالا چشم امید خانواده‌ی فرهادی به شایان بود. نیمی از فصل بهار گذشته و شایان در این مدت از هیچ تلاشی برای اثبات بی‌گناهی فرهاد فروگذار نمی‌کرد، روزها سخت‌تر از گذشته به خانواده‌ی فرهادی می‌گذشت، روزهایی که گاهی بیم بود و گاهی امید...

مدتی به آن ساختمان سر زد ولی کسی در منزل حضور نداشت، کار هر روزش شده بود قبل و بعد از رفتن به سرکار به آنجا سر بزند و با هر بار بی‌پاسخ ماندنش ناامیدتر می‌شد، در این مدت بیکار ننشست و با وجود اصرار فرهاد به بی‌گناهی، با این حال از حالا دست به کار شده بود و برای کسب رضایت از پدر و مادر مقتول به دیدنشان می‌رفت و هر بار دست از پا درازتر بازمی‌گشت، این جریان گره‌ی سختی داشت که به سادگی باز نمی‌شد، فرهاد در بد مخمصه‌ای گیر افتاده بود که تنها و تنها با دیدن فیلم آن دوربین از آن خلاصی می‌یافت، اگر گفته‌های فرهاد درست بوده باشد و او قاتل نباشد پس باید نفر سومی هم وارد این خانه شده باشد، همان کسی که چاقوی آشپزخانه را در پهلوی مقتول فرو کرده بود، همه‌ی افراد خانواده فرهادی ناامید از نجات فرهاد نذر و نیاز می‌کردند و در این بین حال شیرین و ستاره از همه بدتر بود، شیرین دیگر امیدی به اثبات بی‌گناهی و بازگشت فرهاد نداشت روزها و شب‌هایش را در اتاق فرهاد می‌گذراند و به غذا خوردن هیچ تمایلی نداشت، تنها برای رفع نیاز چند قاشق غذا می‌خورد.

دیگر همه اعضا خانواده متوجه شده بودند که این شیرین بدون فرهادش دیگر شیرین نمی‌شود! این شیرین بدون فرهادش زنده می‌میمرد! این شیرین بدون فرهادش...

چند روزی بود که شایان از طریق همسایه‌های دیگر متوجه شده بود که همسایه‌ی روبرویی خانواده فرهادی در مسافرت خارج از کشور و کنار فرزندان‌شان وقت می‌گذراندند. حالا یک سوال در ذهن شایان شکل گرفته بود، اصلا آیا آن دوربین روشن و تصویری را ضبط کرده است؟


romangram.com | @romangram_com