#احساس_آرام_پارت_451

دستانش را روی سرش برد و آن را محکم فشرد و گفت:

_ خدایا این چه بلایی بود به سرمون اومد؟! اصلا باورم نمی‌شه فرهاد آدم کشته باشه! نه، غیرممکنه! محاله فرهاد کسی رو کشته باشه! مگه نه زن عمو؟! فرهاد این کار رو نمی‌کنه، اون خطا نمی‌کنه...

ستاره مجددا دختر جوان را به آغوش کشید، این بار نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد، دوباره تکرار کرد:

_آره دخترم، اون بی‌گناهه! مطمئن باش اون خطا نمی‌کنه

انگار با تکرار این کلمات به آرامش می‌رسیدند! لحظه‌ای بعد شیرین را از خودش جدا کرد و گفت:

_ بازپرس پایین منتظره‌، با من و بقیه صحبت کرد، الان می‌خواد با تو صحبت کنه عزیزم، می‌تونی به خودت مسلط باشی؟!

شیرین سرش را به معنی بله تکان داد و اشک‌هایش را پاک کرد و همراه ستاره خانم به دیگران ملحق شد، بازپرس با دیدن حال دختر جوان، پیشنهاد داد تا پرس و جو را برای یک روز دیگر بگذارد ولی شیرین گفت که آمادگی جواب دادن به سوال‌هایش را دارد، بازپرس از او خواهش کرد که بنشیند و در آرامش کامل و با دقت به سوال‌هایش جواب بدهد، شیرین سری تکان داد و روی نزدیک ترین مبل به بازپرس نشست‌، آقای سبحانی بازپرس ویژه قتل عمد به صورت شیرین نگاهی انداخت و پرسید:

_ من با عمو و زن عموتون صحبت کردم و اون‌ها گفتن که شما آخرین نفری بودین که فرهاد رو قبل از ترک مجلس عروسی دیدین. آیا این حقیقت داره؟!

شیرین با یادآوری لحظات خوش دیشب دلش زیر و رو شد و با نگاهی غمگین سرش را تکان داد و گفت:


romangram.com | @romangram_com