#احساس_آرام_پارت_441
فرهاد که نگاهش از چهرهی شیرین کَنده شده بود، نفس عمیقی کشید و نگاهش کرد و با حواس پرتی گفت:
_آره خوشگلی عمو!
با صدای پایی نگاهشان به آن طرف کشیده شد، شاهین با لبخندی پیش آمد:
_ چه جای خوبی خلوت گزیدید جوانان
فرهاد خندید و به شیرین اشاره کرد:
_ خواهر شما ما رو به اینجا کشوند، براش شام آوردیم
شاهین خم شد و دست سلاله را گرفت:
_ راحت باشید، سلاله رو میبرم تا لباس هاش رو عوض کنه. ارکستر یه آهنگ دیگه میخونه و بعدش دیگه عروس کشون داریم
فرهاد و شیرین سر تکان دادند سلاله هم برای آن دو دست تکان داد و همراه شاهین ترکشان کردند. شیرین آب دهان خود را قورت داد:
romangram.com | @romangram_com