#احساس_آرام_پارت_44
آقا سعید به برادر زاده اش قوت قلب داد و گفت؛
- نگران نباش پسرم ، ان شاءالله که آدم خوبيه تو انقدر خوبي كه قطعا با هر آدمی میتونی کنار بیایی.
فرهاد تشكري كرد و در همان حال گفت:
-شما لطف دارین عمو من هم انقدر نگران نیستم فقط نگرانی کارمندای دیگه روی من اثر گذاشته .سعی می کنم اجازه ندم این موضوع روی روحیه ام اثر نامطلوب بذاره.
آقاسعید با خنده گفت؛
_آفرین پسرم،این بهترین کاریه که میتونی بکنی.
لبخندي زد و سرش را تكان داد . نگاهش كه ب نگاه خيره ي شيرين افتاد حس كرد ضربان قلبش تصاعدي بالا ميرود...
آقا سعید رو به برادرش مشغول صحبت شد نسترن خانم هم از جایش بلند شد و برای کمک به جاري اش به آشپزخانه رفت . فرهاد نيز رو به شروين از كارها و مشغله هايش پرس و جو كرد.
شيرين كه به شدت احساس تنهايي ميكرد بي حوصله نگاهي به اطرافش انداخت و گوش به صداي گرم فرهاد كه با برادرش صحبت ميكرد سپرد؛
romangram.com | @romangram_com