#احساس_آرام_پارت_43
اما در مقابل شرین سرش را پائین انداخت و با سلام كوتاهي مبلی را که کنار شروین بود انتخاب کرد و روی آن نشست . شيرين در دل برايش شكلكي درآورد و بي تفاوت به حرفهاي زن عمو و مادرش گوش سپرد. هميشه از سرسنگين بودن فرهاد با خودش خنده اش ميگرفت چرا كه فرهاد فقط در برابر او انقدر محجوب و سنگين برخورد ميكرد.
فرهاد خوشامد دوباره اي به عمو و خانواده اش گفت و تعارف كرد چايشان را ميل كنند.
سعید فنجانش را برداشت و در همان حال پرسيد؛
-کم پیدایی عمو؟ اوضاع کار چطوره؟
فرهاد با لبخندي دلنشين جواب داد:
-زیر سایه شمائیم عمو جان.الحمدلله اوضاع کار بر وفق مراد می چرخه. البته فعلا.
-چرا فعلا؟ مگه اتفاقی افتاده؟
فرهاد جواب داد ؛
-اتفاق به اون صورت که شما فکر می کنید نه .ولی مدیر عامل شرکت به خاطر مسائلی شرکت رو واگذار کرده. ماهم نمی دونیم قراره با کی کار کنیم .به هر حال این نگرانی بین کارمندا وجود داره که مدیر عامل جدید چطور آدمیه .آیا می تونیم باهاش کنار بیائیم یا نه ؟ ولی ما توکلمون به خداست.
romangram.com | @romangram_com