#احساس_آرام_پارت_435

این عشق تنها مال من باشه

دست دیگرش را دور لیوان حلقه کرد و با اشتیاق به لب‌های فرهاد چشم دوخت، هنوز در باورش نمی‌گنجید که فرهاد آرام و محجوبش او را آن‌گونه در آغوش بفشارد و بر موهایش بوسه بزند.

هر لحظه با من باش با من باش تنهایی عذابه

عاشقت بی تو یه شب راحت نمی‌تونه بخوابه

اما تو که خوابی نمی‌بینی چقدر حالم خرابه حالم خرابه

هر لحظه با من باش با من باش تنهایی عذابه

عاشقت بی تو یه شب راحت نمی‌تونه بخوابه

اما تو که خوابی نمی‌بینی چقدر حالم خرابه حالم خرابه

چشمانش را لحظه‌ای بست و دوباره با اشتیاق به لحظاتی که در آغوش فرهاد گذرانده بود فکر می‌کرد، مگر می‌شد این مرد با احساس را دوست نداشت؟! چطور توانسته بود دلش را بشکند و خود را از خوشبختی محروم سازد؟! چشمانش را باز کرد و نگاه‌اش با نگاه خیره‌ی فرهاد گره خورد


romangram.com | @romangram_com