#احساس_آرام_پارت_430
_ چند ثانیه صبر کنی عمو میاد، پشت چراغ قرمز گیر کرد
شیرین ابتدا چشم درشت کرد و بعد خندهاش گرفت:
_ چند ثانیه؟ طبق معمول چراغ زرد رو رد کردی؟ حالا چراغش صد ثانیهای نباشه؟!
شروین با خنده شانه بالا انداخت:
_ دیگه نمیدونم
شیرین سری سرتکان داد و به ماشین اشاره کرد تا شروین بیش از این معطل نشود. همزمان با رفتن شروین عمویش مقابل پایش ترمز کرد، شیرین در را باز کرد و قبل از اینکه عمویش حرفی بزند، گفت:
_ شروین گفت که پشت چراغ موندید
عمویش سر تا پای شیرین را با تحسین نگاه کرد:
_ چقدر ناز شدی عمو! امشب پسرم رو راهی تیمارستان نکنی!
romangram.com | @romangram_com