#احساس_آرام_پارت_424

فرهاد محکم و قاطع حرف‌اش را قطع کرد:

_ کی گفته من می‌ترسم؟! مگه شیرین کیه که من از ترس رو‌به رو شدن باهاش نخوام بیام ایران؟! باشه حالا که اینجوری فکر می‌کنی من روز جشن ساقدوشت می‌شم، همین امروز مقدمات سفرم رو آماده می‌کنم.

شروین خوشحال از اینکه تیرش به هدف خورده گفت:

_من فدات بشم داداش، جبران می‌کنم، دمت گرم

فرهاد که از خوشحالی شروین هیجان زده شده بود با شوخی و خنده حرف‌اش را قطع کرد:

_ خوبه، خودتو لوس نکن، ناسلامتی داری دوماد می‌شی مرد حسابی!

جدی شد و ادامه داد:

_الان می‌گن؟ من باید از قبل کارامو راست و ریس می‌کردم...

در سکوت کمی فکر کرد و ادامه داد:


romangram.com | @romangram_com