#احساس_آرام_پارت_417

_تا هروقت لازم باشه صبر می‌کنم لیدی، لطفا بیشتر فکر کن

شیرین چشمانش را محکم روی هم فشرد و جواب داد:

_و اگر باز هم نتیجه نداد و نتونستم بهت علاقمند بشم چی؟! می‌شه از خیر این درخواست بگذری؟! واقعا امکانش نیست، نمی‌تونم به ازدواج فکر کنم، فعلا نمی‌تونم مرد دیگه‌ای رو جایگزین فرهاد کنم، خواهش می‌کنم درکم کن ریچارد، آزارم نده، من تو این مدت خیلی سختی کشیدم

ریچارد یک دستش را روی ران پایش گذاشت و با دست دیگرش روی میز ضرب گرفت و پرسید:

_از حرف‌هات اینطور برمیاد که انگار به فرهاد علاقه داشتی! و هنوز هم داری! اما تو که نمی‌تونستی فرهاد رو فراموش کنی چرا ازش جدا شدی؟! چرا وقتی ازت خواستم در این مورد فکر کنی مخالفت نکردی و منو امیدوار کردی؟!

شیرین صاف نشست و گفت:

_من امیدوارت نکردم، گفتی در این مورد فکر کن منم فکر کردم! در مورد جدایی از فرهاد هم دلایل خاص خودم رو دارم...

_می‌خوام بدونم!

_چی رو؟!


romangram.com | @romangram_com