#احساس_آرام_پارت_408

_ آره، روزی که آدرست رو بهش داد من پیشش بودم...

شیرین حرف‌اش را قطع کرد:

_امروز از من خواستگاری کرد، قرار شده فکر کنم و جواب بدم، چون فرهاد از من خواسته ازدواج کنم می‌خوام قبولش کنم...

اخم های ساسان درهم رفت و گوشی را محکم فشرد و آن را روی آیفون گذاشت تا فرهاد هم بشنود:

_ آبجی این رفیق ما دیوونه است شما چرا به حرف‌اش گوش می‌دی؟!

شیرین تک خنده ای کرد و گفت:

_ اون دیوونه منو محکوم به این ازدواج کرده، برای نشون دادن حسن نیتم به حرف اون دیوونه گوش می‌دم داداشی، فردا به ریچارد جواب مثبت می‌دم، فقط...

ساسان که سکوت‌اش را دید پرسید:

_ فقط چی؟!


romangram.com | @romangram_com