#احساس_آرام_پارت_398
ریچارد با لبهایی آویزان گفت:
_نه یادم نرفته، ولی گفتم حالا که از فرهاد جدا شدی شاید ایرادی نداشته باشه بغلت کنم؟!
شیرین که با شنیدن نام فرهاد دل تنگش برای او پر کشید آرام جواب داد:
_ما زنهای ایرانی حتی اگر همسرمون جدا بشیم باز هم نباید مرد نامحرم و غریبه رو به آغوش بکشیم
ریچارد خنده ی بلندی کرد و گفت :
_ آه دختر، شما اینجا چه قوانینی دارین، خیلی به خودتون سخت میگیرین، راحت و آزاد باشین، بیا بغلم خیلی دلم برات تنگ شده
در چشمانش برق خاصی بود که شیرین را نگران کرد، با آرامش گفت:
_ نه، ما به خودمون سخت نمیگیریم، این قوانین برای راحتی ماست، تو با قوانین کشور من آشنایی نداری، بهتر نیست راجب کشور و زنان کشورم یکم مطالعه میکردی؟!
ریچارد دستانش را پایین انداخت و فقط نگاهش کرد، شیرین که فکر میکرد توانسته است به ریچارد حالی کند که حد و حدود خودش را رعایت کند نیم چرخی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com