#احساس_آرام_پارت_390
چشمهای سلاله برقی زد و سرش را به نشانهی تایید بالا و پایین برد، شیرین ادامه داد:
_ تو عمو فرهاد رو میشناسی؟! یادته همیشه برات شکلات میخرید؟!
همه اهل خانه کنجکاو صحبتهای شیرین بودند، کسی حتی نفس نمیکشید، سلاله نگاهی به سقف انداخت و گفت:
_ آره یادمه عمه!
شیرین لبخندی زد:
_ دوست داری بیاد برات شکلات بیاره؟!
سلاله خندهای کرد:
_ آره عمه، دوست دارم!
شیرین موهای دخترک پشت گوشش زد:
romangram.com | @romangram_com