#احساس_آرام_پارت_372

_ به من چه ربطی داره؟ چی چیو می‌برتت فرودگاه؟! می‌شه بگین اینجا چه خبره؟ من دو روز ازتون غافل شدم تیشه برداشتین به ریشه‌ی زندگی‌تون بزنین؟!

فرهاد به سمت ساسان برگشت:

_ تو همین یه کار رو برام انجام بده قول می‌دم تا آخر عمرم هیچی ازت نخوام...

ساسان لحظاتی چشمانش را محکم روی هم فشرد و جواب داد:

_منظورم رو بد گرفتی! من می‌گم چرا طلاق؟ قبلا هم بهت گفتم...

فرهاد دستی به صورتش کشید و حرفش را قطع کرد:

_ من هم همون قبلا حرف‌هام رو بهت گفتم، راهی نیست داداش، شیرین باید برگرده، قول دادم و سر قولم باید بمونم

به سمت شیرین برگشت، با نگاهی سرد و بی تفاوت نگاهش می‌کرد، حس کرد از این اتفاقات راضی است، به صندلی‌اش تکیه داد و گفت:

_آخر هفته با ساسان می‌ری فرودگاه، اونور هم که عمو اینا منتظرتن


romangram.com | @romangram_com