#احساس_آرام_پارت_367

_ سلام دختر بابا، حالت چطوره؟!

از اینکه اینگونه خطاب شده بود ذوق زده جواب داد:

_سلام بابا، ممنون شما خوبی؟!

سپس با لحنی نگران ادامه داد:

_الان فرهاد گفت کار مهمی با من دارین؟! چیزی شده؟! مامان حالش خوبه؟! شما و پسرا...

صدای قهقهه‌ی آقا سعید در گوشی پیچید:

_ مهلت بده دخترکم، بله همه‌‌ی ما خوبیم، نگران نباش، فقط می‌خواستم راجع به یه موضوعی باهات حرف بزنم، با فرهاد که حرف می‌زدیم قرار شد آخر هفته کارهات رو درست کنه برگردی ایران...

شیرین دیگر صدایش را نمی‌شنید، این یعنی فرهاد اصلا علاقه ای به ماندنش نداشت، یعنی با اولین خواسته‌اش قبول کرده و بی چون و چرا می‌خواهد او را به ایران برگرداند، با صدای پدرش از افکارش جدا شد.

_شیرین‌ بابا صدامو داری؟! شنیدی چی گفتم؟ فرهاد گفته آخر هفته می‌فرستت ایران، گفت بقیه تست ها رو می‌تونی تو ایران پیگیری کنی...


romangram.com | @romangram_com