#احساس_آرام_پارت_361

_خب خدا رو شکر، شیدا جون بساطت رو جمع کن

یکی از دوستانشان دست روی شانه‌ی فرهاد گذاشت:

_حداقل یه آهنگ بخون...

همه تایید کردند، فرهاد مردد به شیرین چشم دوخت:

_هرچی شیرین بگه!

شیرین شوکه و با لبخندی که نشان از غافلگیری‌اش داشت به جمع نگاه کرد:

_چی بگم؟ هر طور خودت دوست داری

فرهاد ویولون را پیش کشید اما قبل از اینکه آن را روی شانه اش بگذارد ساسان تاکید کرد:

_شاد باشه ها


romangram.com | @romangram_com