#احساس_آرام_پارت_362
فرهاد با سر چشمی گفت و آرشه را به حرکت درآورد، ساسان بشکن های ریزی زد و سر خوش خود را به چپ و راست تاب میداد که با صدای فرهاد، با تعجب متوقف شد:
نمیشنوه... صدامو هیچکسی به جز خودم
من اشتباهی عاشقت شدم
که مثل قبلیا شدی توام
ساسان کف هر دو دستش را به نشانه ی خاک بر سرت به طرف فرهاد پرتاب کرد، فرهاد اما بی توجه ادامه داد:
دلم پره از این بهونه های بیخودی
ازم چی دیدی رفتنی شدی
من این وسط دلم شکست تو چی
ساسان متوجه چهرهی در هم شیرین شد، با آرنج سقلمهای به او زد:
romangram.com | @romangram_com