#احساس_آرام_پارت_360

شیدا خود را تاب می‌داد و از اعماق وجودش می‌خواند، آن‌قدر غمگین بود که حتی ساسان هم از آن ژست مسخره‌بازی بیرون آمده و سر به زیر و مغموم به دست‌هایش می‌نگریست. با تمام شدن آهنگ، همه و حتی مشتری‌های دیگر کافی‌شاپ هم برایش کف زدند، شیدا ویولون را روی میز گذاشت و به طرف فرهاد سر داد:

_نوبت شماست!

ساسان دستش را در هوا تکان داد و رویش را برگرداند:

_شروع شد! حالا یکی این می‌خونه یکی اون

چهره‌اش را جمع کرد و رو به فرهاد ادامه داد:

_جون هرکس که دوست داری تو دیگه شاد بخون، حالم گرفته شد

جمله‌ی آخرش با اشاره به شیدا همراه بود. شیدا خندید و فرهاد گفت:

_امشب حوصله ندارم، باشه برای یه وقت دیگه...

آقایان اعتراض کردند و ساسان خشنود لبخند دندان نمایی زد:


romangram.com | @romangram_com