#احساس_آرام_پارت_356

به اطراف نگاه کرد و با حرص ادامه داد:

_ آخه مردک تو می‌دونستی می‌خواستم قیافه کش اومده ی شیدا رو ببینم بعد با لبخند ژکوند شیرین رو دخترعموی میهمان معرفی می‌کنی؟ آخه من چی بگم به تو؟ زنت روو دختر عموت معرفی می‌کنی؟ به تو هم می‌شه گفت رفیق؟ این صابونی که به شکمم زدم رو تو حلقت می‌کنم فرهاد...

شیرین به حرکت ساسان که شکمش را می‌مالید خندید و به فرهاد نگاه کرد، اخم‌های فرهاد در هم رفت و حرف ساسان را با لحنی تند قطع کرد:

_ بسه دیگه، همینجوری داره برای خودش چرت و پرت می‌بافه، چی می‌گی تو؟ دختر عموم معرفیش کردم چون قبل از اینکه زنم باشه دخترعمومه، چون قراره دختر عموم باشه نه زنم، می‌فهمی اینو؟!

بعد نگاه خشمگینش را به شیرین دوخت و ادامه داد:

_ چون قراره بره و دخترعموم بمونه نه زنم، چون نمی‌خواست و نمی‌خواد زنم باشه، قبل از اینکه بیایم اینجا هم گفت که می‌خواد برگرده...

سپس از شیرین پرسید:

_مگه نه؟ بهش بگو تو ماشین چی گفتی!

و بدون اینکه به شیرین اجازه‌ی تایید یا حرف دیگری بدهد ادامه داد:


romangram.com | @romangram_com