#احساس_آرام_پارت_355
ساسان که سعی میکرد حرکاتش بیشتر عاشقانه باشد صورتش را نزدیک تر برد و در حالی که دندان هایش را از میان لبهایی که وانمود به خنده کرده بود بهم میفشرد گفت:
_ آره، میخوام حال اون پسرعموی خودشیفتهاتو بگیرم، پسرهی پررو، شکمم رو صابون زدم که قیافه شیدا رو وقتی میفهمه تو زنشی ببینم و حال کنم، اونوقت برگشته زل زده تو چشات و میگه دخترعموم، مهمان، ای حناق بگیری پسرهی یخچال...
شیرین که تازه متوجه نقش بازی کردن ساسان شده بود خندید و حرفش را قطع کرد:
_ حالا چرا حرص میخوری؟ اصلا این شیدا کیه؟ چرا باید وقتی من رو میبینه حالش گرفته بشه؟!
قبل از اینکه ساسان جوابی بدهد فرهاد که از حرکات آن دو کلافه شده بود به سرعت خودش را به آنها رساند:
_شما دوتا چرا اینجا ایستادین؟
ساسان یک دست شیرین را رها و او را به خود نزدیک تر کرد:
_ میخوایم شمارو بچزونیم آقای خوشمزه...
romangram.com | @romangram_com