#احساس_آرام_پارت_345
شیرین فقط فرصت کرد جواب ریچارد را با سر به معنی نمیدانم بدهد چرا که در همین حین در اتاق ریشل باز شد و فرهاد و ساسان از آن خارج شدند. آن هم با چه وضعی! ساسان از پشت فرهاد را هول میداد و سعی داشت او را به سمت اتاقش هدایت کند.
اما هنوز کامل از اتاق خارج نشده بودند که فرهاد با شدت به عقب برگشت و خود را به اتاق ریشل پرتاب کرد:
_ وقاحت هم حدی داره یکبار گفتی گفتم نه دوبار گفتی گفتم نه، دیگه شورش رو درآوردی. من متاهلم میفهمی؟ من ایرانیم مثل شما نیستم، ما ایرانیها وقتی ازدواج میکنیم به همسرمون وفادار میمونیم...
ساسان دستش را کشید:
_ بسه دیگه بیا برو تو اتاق خودت
اینبار فرهاد واقعا قصد بازگشت به اتاق را داشت اما وقتی برگشت تا از اتاق خارج شود شیرین را مقابل خود دید...
شیرین اما با حرفهایی که از فرهاد شنید در جا تکانی خورد و با اخم به او نگاه میکرد. طعنه زد یا واقعا حرف دلش بود؟ او دقیقا حرفهایی را گفت که خودش به ریچارد گفته بود!
فرهاد عصبی به طرف اتاقش رفت و شیرین و ساسان به دنبالش راهی و هر سه وارد اتاق شدند، ساسان فرهاد را با خشونت روی صندلی نشاند و توپید:
_ نمیفهمی اینجا ایران نیست؟ ازت شکایت کنه بیچارهای فرهاد!
romangram.com | @romangram_com