#احساس_آرام_پارت_329
_جانم آبجی، کاری داشتی؟!
شیرین قد راست کرد:
_میتونم بیام تو؟!
ساسان که دست به سینه کنار پنجره ایستاده بود جواب داد:
_ آره! بیا تو، اون چراغم روشن کن
شیرین وارد شد و کلید چراغ را زد، نور چشم هر دو را که به تاریکی عادت کرده بود زد ولی بعد از چند ثانیه چشمشان را باز کردند، شیرین لبخندی زد و گفت:
_ کور نشدی تو تاریکی؟!
ساسان پوزخندی کوتاه زد و جواب داد:
_نه، برای خستگی چشمهام خوب بود، چیزی شده؟!
romangram.com | @romangram_com