#احساس_آرام_پارت_327
_نه!
شیرین در جا جابجا شد:
_مطمئن نیستم که راستش رو میگی، یهو هر دوتون منقلب شدید، خب بگید چی شده نگرانتون شدم
سر فرهاد به سرعت به طرف شیرین چرخید، با بهت نگاهش میکرد. یک تای ابرویش را بالا برد و سوالی که در ذهنش شکل گرفت را به زبان آورد:
_نگران من شدی؟
شیرین بیحواس سرش را به نشانهی تایید تکان داد:
_خب آره! نه فقط تو، نگران هردوتون شدم، میخوام بدونم چی غصهدارتون کرد؟
جواب دلخواه فرهاد نبود، بنابراین سیگارش را خاموش کرد و در حالی که به داخل میرفت گفت:
_برو از خود ساسان بپرس
romangram.com | @romangram_com