#احساس_آرام_پارت_324

فرهاد با تعجب دوباره سؤالش را پرسید :

_ سیگار گرفتی برام یا نه؟!

ساسان سری تکان داد و به عقب اشاره کرد:

_آره، تو کیسه هله هوله های شیرینه

فرهاد متعجب از تغییر ناگهانی ساسان به عقب برگشت و سعی داشت سیگارش را از کسیه بیرون بکشد ولی چون کمربند بسته بود نمی‌توانست زیاد خم شود و کیسه را بردارد، ساسان ضربه‌ای روی پایش زد:

_ بذار برسیم بعد بردار خب

فرهاد نچی کرد و دوباره خودش را به عقب کشید، شیرین که متوجه ی حرکت فرهاد شده بود خم شد دستش را درون کیسه برد و سیگارش را درآورد و به دستش داد، فرهاد دستش در هوا متوقف شد و به چشمان خوشرنگ عشقش که در فضای سایه روشن ماشین از خوشحالی صحبت با مخاطبش می‌درخشید خیره ماند، با حرف شیرین که گفت:

_ آره مهلقا جون، برسم خونه برات می‌فرستم عزیزم، با ساسان رفته بودیم کلی عکس گرفتیم

فرهاد با شنیدن نام مهلقا به سرعت به سرجایش برگشت و به ساسان خیره شد و پاکت سیگار را در دستش فشرد، ساسان متوجه ی سنگینی نگاهی شد، به سمت فرهاد برگشت و او را متوجه ی خود دید، سرش را سؤالی تکان داد ولی حرفی نزد، فرهاد هم به نشانه هیچی سرش را بالا برد و به رو‌به رویش زل زد، حالا متوجه دلیل تغییر ناگهانی ساسان شده بود.


romangram.com | @romangram_com