#احساس_آرام_پارت_318
_ باشه، باشه! رعد و برقت رو روی من نزن
شیرین تک خندهای کرد، فرهاد اما متعجب تر از پیش به شیرین زل زده بود:
_ تو کی انگلیسی یاد گرفتی؟
شیرین اخمهایش را در هم کشید:
_ نکنه انتظار داشتی اینجا مثل کر و لال ها رفتار کنم؟
چشمانش را ریز و انگشت اشارهاش را به طرف فرهاد گرفت و ادامه داد:
_ خوب گوشهات رو باز کن جناب فرهادی! تا امروز توهین کردی، تحقیر کردی هیچی بهت نگفتم! اما از همین الان به بعد اجازه نمیدم باهام اینجوری رفتار کنی. اگر تاوان رفتار خودم بوده که بیشتر از اینهاش رو پس دادم، تا الان رفتارهامون سر به سر شده، چیزی به هم بدهکار نیستیم. مفهوم بود؟!
هر دو مرد هاج و واج به شیرین نگاه میکردند، شیرین که سکوت فرهاد را دید، قدمی به جلو برداشت و صورتش را نزدیک صورت فرهاد برد و براق شد:
_ نشنیدم! مفهوم بود؟
romangram.com | @romangram_com