#احساس_آرام_پارت_316
_ چیه دور برداشتی زنم زنم میکنی؟ فکر کردی هیچی نمیگم هر کاری خواستی میتونی انجام بدی؟ نه آقا! اگه حرفی نمیزنم برای اینه که میگم بذار عقدههاش رو خالی کنه اما میبینم انگار این کینهای که به دل گرفتی قراره تا ابد ادامه داشته باشه...
آب دهانش را بلعید و ادامه داد:
_ تحقیرت کردم، درست! اما تو کشور خودت بوده، دو نفر دست نوازش سرت کشیدن و بهت دلداری دارن، اما من چی؟ آوردی کشور غریب که هیچکس نیست به دادم برسه بعد هر جوری که دوست داری رفتار میکنی.
چشمان متعجب فرهاد به دهان شیرین دوخته شده بود، تنها واکنشی که از خود میتوانست نشان دهد حرکت تند پلکهایش بود. شیرین با همان لحن پرخاشگر به ساسان گفت:
_ ببخشید ساسان، دیگه نمیتونم روی قولم بمونم
ساسان در حالی که به سر تا پای فرهاد سرزنشوار مینگریست سر تکان داد:
_ میفهمم! حق داری
فرهاد به خود آمد، نباید بازی را میباخت! نباید خود را از تک و تا میانداخت، بازوی شیرین را در مشت گرفت:
_ چه قول و قراری با هم گذاشتید لعنتیها؟
romangram.com | @romangram_com