#احساس_آرام_پارت_314

شیرین بغض کرده از ترسی که هنوز وجودش را می‌لرزاند با لحنی مغموم به ساسان نگاه کرد:

_ کاش می‌شد به خونه برگردم

ساسان سرزنش وار به فرهاد نگاه کرد و شیرین را مخاطب قرار داد:

_ اگه بخوای خودم می‌رسونمت

فرهاد با دستش به شانه‌ی ساسان ضربه زد که ساسان تکانی خورد و با اخم به فرهاد زل زد، فرهاد با همان اخم از بالای چشم نگاهش کرد:

_ لازم نکرده، کسی جایی نمی‌ره، به راهمون ادامه می‌دیم

سپس دست شیرین را با خشم گرفت و دنبال خود کشید.

***

(ساخته و تهیه شده توسط انجمن نویسا www.nevisadl.com )


romangram.com | @romangram_com