#احساس_آرام_پارت_294

_ بهتره از این خانم بپرسیم اینجا چه خبره؟! هوم شیرین خانم؟! نمی‌خوای توضیح بدی؟!

شیرین که از فشار دست فرهاد روی بازویش درد را با تمام وجود احساس می‌کرد اولین اشکش سرازیر شد و با لکنت گفت:

_بـ... به خـ... خدا هیـــچی، من اصلا نفهمیدم اون چی گفت

فرهاد فشار دستش را بیشتر کرد که صدای جیغ شیرین بالا رفت، ساسان خود را به آن دو رساند و گفت:

_ چته تو وحشی؟! ولش کن دستش رو شکستی، خب مثل آدم ازش سوال کن

به زور دست فرهاد را از بازوی شیرین جدا کرد و ادامه داد:

_ حالا بگین چی شده؟!

فرهاد خشمگین به چشمان اشک آلود شیرین که در حال ماساژ بازویش بود زل زد و با حرص گفت:

_ از این خانم بپرس که با اون مرتیکه ی اجنبی دل می‌داد و قلوه می‌گرفت...


romangram.com | @romangram_com