#احساس_آرام_پارت_285
در واقع دلیل رفتار ریشل این بود که چون شیرین متوجه حرفهایش نمیشد با او صحبت نمیکرد، اما شیرین این را نمیدانست!
تقه ای به در خورد و چندثانیه بعد ساسان سرش را داخل اتاق کرد و با خنده و لودگی گفت:
_ سلام بر آقا و بانوی فرهادی، زوج جوان گرسنتون نیست؟!
فرهاد عینکش را از روی چشمش برداشت، سرش را بالا گرفت و با دستی که عینکش را نگه داشته بود به ساسان اشاره کرد:
_ تو باز قوقولی کردی؟! خروس بی محل! هنوز وقت ناهار نشده، برو به کارات برس، کارد به اون شکمت بخوره...
ساسان قهقهه ای زد و کاملا وارد اتاق شد، شیرین با لبخند سری به معنای سلام تکان داد، ساسان میان خنده های بلندش گفت:
_ آخه تو راهبی احساس نداری، نه میخندی، نه گشنه ات میشه، نه سردت میشه...
سرفه ای کرد و همچنان که به میز شیرین نزدیک میشد ادامه داد:
_ به فکر خودت نیستی به فکر این دختر باش، هنوز دوران نقاهتش رو میگذرونه آقای راهب، در ضمن یه نگاهی به ساعت بندازی میفهمی که وقت ناهار خیلی وقته رسیده جناب...
romangram.com | @romangram_com