#احساس_آرام_پارت_284
_ چشم، قول میدم
اکنون ساسان خیالش تا حدودی آسوده بود که شیرین سر قولش مانده است. در واقع حقیقت داشت! شیرین روی قول خود پایبند بود، چرا که اگر به ساسان قول نداده بود از روز سوم به بعد دیگر پا به آن شرکت کذایی نمیگذاشت تا با دختر قد بلند چشم عسلی با موهای بلند و موج دار به رنگ آجری رنگ که همه او را رِیشل صدا میکردند، روبرو شود.
روز اول که پا به شرکت گذاشت، فرهاد او را به همه معرفی کرد و به آنها گفت که متاسفانه شیرین زبان آنها را متوجه نمیشود، با این وجود آنها ولکام تو آفیسی گفتند و با لبخند از او استقبال کردند، لحظهای بعد که به طرف اتاق میرفتند در با شدت باز شد و ریشل با عجله وارد شرکت شد، از صدای کفشهای پاشنه بلندش نگاه شیرین به پاهای خوش تراشی که از دامن کوتاهی که تا زیر زانویش بود کشیده شد، تند تند کلماتی را به انگلیسی ادا میکرد که فرهاد قهقهه زد و با دست به علامت اینکه آرام باشد اشاره کرد و چیزهایی گفت که ریشل دست روی سینهاش گذاشت و نفسی از آسودگی کشید؛ آنگاه فرهاد شیرین را به او هم معرفی کرد و به او گفت که شیرین زبان انگلیسی را بلد نیست، ریشل اما که دختر بیتعارفی بود مانند دیگر افراد شرکت با او رفتار نکرد و فقط با لبخند برای شیرین سر تکان داد و رفت.
همین رفتار کافی بود تا شیرین احساس خوبی نسبت به ریشل نداشته باشد. در طول روز هم به اتاق میآمد و با فرهاد صحبت میکرد و ورقی میداد، ورقی میگرفت و میرفت...
در این یک هفته کارهایی به شیرین محول شده بود که همچنان ریشل میآمد ورقی را به طرف فرهاد میگرفت و به شیرین اشاره میکرد، توضیحاتی میداد و میرفت، بعد از خروج او از اتاق فرهاد ورق را به طرف شیرین میگرفت:
_ این ها برای زونکن بایگانی شرکت اورال هستش، ازش کپی بگیر و طبق شماره سند تو بایگانی بذارشون
اگر شیرین به ساسان قول نداده بود، یا دیگر پا به شرکت نمیگذاشت، یا به فرهاد میگفت ریشل به تو تحویل داده، پس خودت هم کاراش رو انجام بده...
خودش دلیل حساسیتش را نمیفهمید، از ریشل رفتار بدی با فرهاد ندیده بود! اما این سوال در ذهنش نقش میبست:
_ چرا ریشل به من محل نمیده ولی با فرهاد اینقدر گرم و صمیمی برخورد میکنه؟!
romangram.com | @romangram_com