#احساس_آرام_پارت_258
شیرین سرش را کج کرد:
_هرچی؟! مثلا چی؟
فرهاد اخم کرده، ناخن شستش را زیر ناخن انگشت وسط کشید:
_مثلا کسانی که فرهاد باهاشون مراوده داره، تا حالا جای گاز فرهاد رو از پر و پاچهی ملت درمان کردم!
شیرین بلند تر از قبل خندید، طوری که صدای قهقهاش از پشت در نیز شنیده میشد، ساسان بی حواس ادامه داد:
_همین امروز هم تریپ افسردگی زد که براش نسخه پیچیدم حالا وقتش...
حرفش هنوز تمام نشده بود که خندهی شیرین بر اثر نگرانیای که از فرهاد داشت جمع شد و قیافهای جدی به خود گرفت، اما همین جمع شدن خندهاش همزمان با باز شدن در، و ورود فرهاد بود!
ساسان برگشت و با دیدن فرهاد دستش را دست مشت شدهاش را مقابل دهانش گرفت:
_یا بسمالله... کارهات رو کردی؟!
romangram.com | @romangram_com