#احساس_آرام_پارت_232
-حال شیرین چطوره دکتر؟
لبخند دلنشینی روی لب های دکتر جا خوش کرد و عینکش را کمی جا به جا کرد
- نگران نباش، حالش بهتر میشه
به حرف های دکتر اعتماد نداشت، شاید اگر کمی با دلش راه می آمد و دلداری بیشتری می داد راحت تر می توانست به حرف هایش اعتماد کند.
- آیا حقیقت رو می گید؟
لبخندش این بار پر رنگ تر شد و دستی روی شانه اش گذاشت
- بله، مطمئن باشید.
از کنارش عبور کرد، ولی نمی دانست به حرف های دکتر اعتماد کند؟ یا چهره ی رنگ پریده ی شیرین را باورکند؟...
بعد از صحبت با پزشک، از بیمارستان خارج شد و برای رهایی از افکار مغشوشش تصمیم گرفت به منزل برود و قبل از آن کمی خرید کند. خرید کردن می توانست برایش راه نجاتی باشد...
romangram.com | @romangram_com