#احساس_آرام_پارت_228
با دکتر مسن و خوش برخورد به زبان انگلیسی خوش و بشی کرد و با اشارهی دستش به شیرین گفت روی صندلی کنار او بنشیند، با نشستن شیرین، فرهاد همه موارد بیماریاش را برای دکتر توضیح داد. شیرین اما از صحبت های او چیزی سر در نمیاورد و سرش را پایین انداخته بود؛ بالاخره فرهاد سکوت کرد و دکتر برای معاینه شیرین گوشی پزشکیش را به گوش زد و از جای بلند شد و پشت سر شیرین قرار گرفت و با دقت وی را معاینه کرد، با هر نفس عمیق شیرین اخم های دکتر درهم میرفت و فرهاد خیره به او منتظر مانده بود، دقایقی طول کشید تا دکتر معاینه اش را تمام کرد و در جای خود نشست و به زبان انگلیسی مواردی را برای فرهاد توضیح می داد که لحظه به لحظه فرهاد برافروخته تر می شد و اخم هایش درهم گره می خورده، شیرین حدس می زد که اوضاعش خیلی وخیم است، از چهره برافروخته و چشمان نگران فرهاد و حرکات آن دکتر خارجی هم احساس کرد ممکن است چند وقتی بیشتر زنده نماند، حتی در دل به لحظهی جان دادن خود نیز فکر کرده بود. بالاخره با پایان صحبت های دکتر فرهاد رو به شیرین کرد و گفت:
_ باید قرنطینه بشی؛ یه سری آزمایش و نمونه برداری باید انجام بدن، بعد از اون میتونن نظر قطعی بدن که نیازی به پیوند ریه داری یا نه؟! گفتن ممکنه تو این فاصله من هم مبتلا به سل شده باشم، بنابراین من رو هم قرنطینه میکنن
آب دهانش را فرو برد و درحالی که سعی میکرد عمق ناراحتیاش را پنهان کند گفت:
_ مدتی نمیتونیم همدیگه رو ببینیم
به چشمان شیرین زل زد و ترس را در چشمانش دید، برای آرام کردن آن نگاه سرکشی که حالا رامتر از هر زمان دیگری بود، ادامه داد:
_ درخواست می کنم اتاق هامون کنار هم باشه، اینجوری دیگه موردی برای نگرانی نیست
شیرین سرش را پایین انداخت و در سکوت منتظر ادامه ی حرف فرهاد شد ولی فرهاد رو به دکتر دوباره انگلیسی حرف زد. چند دقیقه بعد، به شیرین گفت:
_ دو تا اتاق کنار هم رو برامون در نظر می گیره، مشکلی نداری؟!
شیرین سرش را به علامت نه تکان داد، فرهاد با دکتر خداحافظی کرد و به همراه شیرین از اتاق خارج شدند تا مراحل آزمایش و قرنطینه را طی کنند.
romangram.com | @romangram_com