#احساس_آرام_پارت_206
_حالتون خوبه؟! چیشد؟
شیرین میان سرفه های شدیدش به آرامی سرش را به علامت بله تکان داد و به کیفش اشاره کرد، قبل از اینکه ساسان کیفش را بردارد فرهاد دست دراز کرد و کیف را برداشت و گفت:
_تو حرکت کن، زودتر برسیم خونه
ساسان سری تکان داد و سریع ماشن را روشن کرد و راه افتاد. فرهاد در کیف شیرین دنبال اسپری هوا می گشت ، با پیدا کردن اسپری آن را رو به شیرین گرفت، چشم های قرمز شیرین حکایت از گریه ساعتی قبل می داد که این بار به خاطر شدت سرفه هایش به اشک نشسته بود، نگاهی به فرهاد کرد و اسپری را از دستش گرفت ماسک دهانش را پایین کشید و هوای اسپری را در دهانش خالی کرد، کمی بعد آرام شد و سرش را به پشتی صندلی چسباند و چشمانش را بست.
فرهاد که سعی می کرد دستپاچگی و نگرانیش را بروز ندهد در جایش صاف، رو به جلو نشست و ساکت به خیابان خیره شد، ساسان از آینه نگاهی به شیرین انداخت و گفت:
_ بهترین؟! اگه حالتون بده بریم بیمارستان.
شیرین چشمانش را باز کرد و با صدای خش داری که بر اثر زخم گلویش از سرفهها بود،جواب:
_نه ممنون، بهترم
نفسی گرفت و ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com