#احساس_آرام_پارت_184

_من می‌گم باید...

صدای زنگ تلفن حرفش را قطع کرد، نگاهی به تلفنش انداخت و گفت :

_از ایرانه، مامانه!

فرهاد بی قرار به طرف ساسان خیز برداشت:

_جواب بده،حالش هم بپرس.

ساسان که قصد داشت فرهاد را از آن آشفتگی خارج کند پرسید:

_حال مامانم رو؟

فرهاد مشتش را بالا گرفت:

_ساسان لهت می‌کنم ها


romangram.com | @romangram_com