#احساس_آرام_پارت_180
_مطمئنم فقط می خواد منو اذیت کنه، محاله، باورم نمیشه
ساسان که از چیزی سر در نیاورده بود مبهوت گفت:
_ معلوم هست چی داری میگی؟ شیرین و شوخیاش؟! اصلا چه ربطی به این دختره داره، اونکه...
و بعد انگار که چیزی یادش آمده و تازه متوجه ی منظور فرهاد شده باشد با چشمانی گرد شده به فرهاد که با دو دستش لپ تاپ را محکم می فشرد خیره شد و پرسید:
_نکنه این شیرینه؟ هان؟ این خود شیرینه فرهاد؟ آره؟
فرهاد دوباره لپ تاپ را باز کرد و به تصویر خندان شیرین خیره شد و در حالی که لپ تاپ را در حصار بازوانش قرار داده بود و گویی شیرینش را در آغوش میفشرد، با بغض گفت:
_خودشه... خودشه ساسان... این شیرین منه
***
ستاره خانم با صدای سرفه های وحشتناک شیرین چشم گشود و به سرعت به سمت دستشویی رفت و در زد:
romangram.com | @romangram_com