#احساس_آرام_پارت_177
کمی نفس گرفت و اینبار ملایمتر ادامه داد:
_بهش می گم مادر من! کسی رو جز افراد درجه یک نمی تونم دعوت کنم و بیارم ور دلم، میگه خب درجه یکش کن، آخه چجوری درجه یکش کنم فرهاد؟ میگم چی میگی مامانم؟ میگه من نمی دونم این دختر باید معالجه بشه هرکاری میتونی بکنی بکن، اعصاب نذاشته ها.
و دوباره دستانش را روی سرش گذاشت، فرهاد گوشهی لبهایش را پایین کشید:
_خب حالا چی میشه بیاریش؟ شاید واقعا اونجا نمیشه که داره اصرار میکنه
ساسان نگاه خشمگینی به فرهاد انداخت و گفت:
_تو تِز ندی نمیگن لالی
فرهاد لبخندی زد و گفت:
_تِز نبود پیشنهاد بود شاید...
ساسان کلافه حرفش را قطع کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com