#احساس_آرام_پارت_176
_از مامان پذیرایی کن تا برگردم.
تلاش ساسان برای فرستادن دعوتنامه بی نتیجه ماند چرا که فقط درحالی می توانست برای شیرین دعوت بفرستد که یکی از اعضاء درجه یک خانواده باشد.
می توانست عنوان کند که برای تحصیل یا کار برود ولی چون راضی به آمدن شیرین نبود و معتقد بود که در ایران هم درمان می شود این مسأله را به زبان نیاورد. درحالی که مهتاج خانم برای فرستادن شیرین به آنجا اصرار داشت.
درنهایت ساسان مجبور شد به مادرش بگوید فقط می توانم افراد درجه یک خانواده را دعوت کنم و چون شیرین هیچ نسبتی با من ندارد امکان دعوت اون نیست.
***
ساسان با عصبانیت تلفن را قطع و آن را روی مبل پرت کرد،در همان لحظه فرهاد وارد ساختمان شد و با دیدن ساسان که عصبانی موهایش را چنگ می زد و به صفحه لپ تاپ روبرویش زل زده بود و حرف های نامفهومی زیر لب می گفت، متعجب یکی از ابروانش را بالا برد، در سالن را بست و آرام جلو رفت، سرش را کمی خم و موشکافانه نگاهش کرد و پرسید:
_ساسان! چیزی شده؟ حالت خوبه؟
ساسان عصبانی دستانش را از سرش جدا کرد و در هوا نگه داشت:
_آره! عالی عالیام! هوف...عجب گیری افتادیم ها، این مادر ما هم تو کَتش نمیره که نمیره، آقا خب همونجا معالجش کن دیگه این بازیا چیه درمیاری؟
romangram.com | @romangram_com