#احساس_آرام_پارت_175
ستاره سرش را بالا داد:
_نه دیگه مزاحم شما نمی شیم، برای شیرین خیلی زحمت کشیدین، تا عمر دارم مدیونتونم
مهتاج با لبخندی سرش را کج کرد:
_این حرف رو نزنین، تا وقتی ساسان خبر بده شما مهمان هم هستین، انشاالله درست میشه
نگاه ستاره به آسمان کشیده شد:
_انشالله
مهتاج خانم با خوشرویی ادامه داد:
_اجازه بدین کارگاه تعطیل بشه همگی باهم میریم خونه.
سپس از جای بلند شد و رو به شیرین گفت:
romangram.com | @romangram_com