#احساس_آرام_پارت_165

_برام مهم نیست درس بخونه یا نخونه من هیچ هزینه ایی برای دخترت نمی فرستم

ستاره جلوی دهانی گوشی را گرفت که شیرین صدایش پدرش را نشوند ولی دیر شده بود شیرین همه ی حرف های پدرش را شنیده بود،با بغض به مادرش گفت:

_نگران نباش مامان کارش خوبه،وقتی کلاس ندارم میرم بافندگی،شبها هم درس می خونم، می تونم از پسش بر بیام مامانم نگران نباش

اشکی از گوشه ی چشم ستاره چکید و گفت:

_باشه مامان،ولی منم کمکت می کنم،زیاد خودتو خسته نکن.

-چشم مامان جان،به بابا و بقیه سلام برسون،سلاله هم ببوس، کاری نداری دیگه؟!

_نه مامان،مراقب خودت باش، خوب درس بخون

_چشم، شما هم مراقب خودت و بابا باش. خدانگهدار

_خدانگهدار دخترم


romangram.com | @romangram_com