#احساس_آرام_پارت_159
فرهاد خنده ای کرد و در حالی که عینکش را روی چشم می گذاشت و سری تکون می داد گفت:
-این تفریحات فقط به درد خودت می خورد، تو برو با این تفریحات خوش باش بذار ما هم به کار خودمون برسیم.
ساسان خنده بلندی کرد و گفت:
-آهان، پس از تفریحات ما خوشت نمیاد، خب زودتر می گفتی بابا. اگه دوست نداری بری میون شلوغی کاری نداره که، تو خونه برپا می کنیم، دوتایی با هم و البته با دوتا مهمون دیگه.
فرهاد از بالای عینکش نگاه تندی به او کرد، ساسان که خودش را سرگرم بازی با ناخنش کرده بود، به محض اینکه زیر چشمی نگاه شیطنت آمیزی به فرهاد انداخت با حرص گفت:
-پا می شی می ری یا با اردنگی پرتت کنم بیرون؟
ساسان مجددا خنده ی بلندی کرد و در حالی که دستانش را به نشانه ی تسلیم بالا می برد گفت:
-نه آقا، پا میشم می رم شما به خودت زحمت نده.
فرهاد سری تکان داد و دوباره مشغول کارش شد ولی ساسان ول کن نبود.
romangram.com | @romangram_com