#احساس_آرام_پارت_158

با نشستن روی صندلی هواپیما چشمانش را بست و اولین تصویری که پشت پلک های بسته اش دید، تصویر چهره ی خندان شیرین بود. بغضی گلویش را فشرد و چشم باز کرد و از پنجره هواپیما نگاهی به آسمان آبی کرد. با خود گفت این آخرین باری است که آسمان کشورش را می بیند، در دل برای شیرین آرزوی خوشبختی کرد ولی دلش به حال خودش سوخت که سال ها عشقی واهی را در دل می پروراند. همه ی برخورد ها، شوخی ها، رنگ به رنگ شدن ها را از نظر گذراند و دنبال دلیلی برای حرف‌ها و دلایل شیرین می گشت ولی هر چه فکر کرد هیچ دلیل خاصی برای آن همه نفرت پیدا نکرد. سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و چشمانش را بست و این بار با خود عهد کرد نام و خاطره ی شیرین را برای همیشه از یاد ببرد و برای همیشه قید انتخاب دختر دیگری را بزند، دوست نداشت برای بار دوم شکست بخورد، تجربه‌ی همان عشق را برای تمام عمرش کافی می دانست و ترجیح می داد برای همیشه آتش این عشق و علاقه را خاموش کند.

شیرین که از رفتار پدرش در این یک ماه کلافه شده بود به دیدن عمویش رفت تا هم از او به خاطر رفتار تندش عذرخواهی کند و هم از پدرش و رفتار تندش گله کند ولی با رفتار سرد عمویش و شنیدن خبر مسافرت فرهاد، مغموم و شوکه به خانه بازگشت و سعی کرد با شرایط جدیدش کنار بیاید. آقا سعید تنها یک بار با برادرش صحبت کرد و به خاطر اوضاع پیش آمده عذرخواهی کرد و وقتی آقا وحید از وی خواست که رابطه ی دو خانواده به خاطر این دوجوان قطع شود چون از روی برادرش خجل بود پذیرفت. از نظر او اینطور بهتر بود، ولی همان شب به شیرین گفت که رابطه ی پدر و فرزندی اش با او را هم قطع خواهد کرد انگار که دختری ندارد و به کلی او را از خانواده طرد کرد. برادرها حق را به پدر داده و تنها از روی تاسف سری تکان دادند. ستاره خانم نگران روزهای پیش رو از شوهرش خواست در تصمیمش تجدید نظر کند ولی آقا سعید برای اولین بار با تندی از وی خواست در این مورد خاص دخالتی نکند و نمی خواهد حرفی بشنود...

***

دو ماه بعد از رفتن فرهاد، شیرین سرکلاس درس و فرهاد پشت میز در لندن بودند و هرکدام فقط یک هدف داشتند، موفقیت.

-فرهاد داریم با بچه ها می ریم بیرون تو نمیایی؟

فرهاد عینکش را از چشم برداشت و گفت:

-نه شما برید خوش بگذره من یه کم کار دارم.

ساسان جلو آمد و روی صندلی کنار میز فرهاد نشست و گفت:

-کار هیچ وقت تمومی نداره یه کم به فکر خودت باش دو ماهه اینجایی بکوب داری کار می کنی پاشو بریم یه کم تفریح خوش بگذرونیم.


romangram.com | @romangram_com