#احساس_آرام_پارت_151

_اصرارتون برای من تعجب برانگیزه پسر عمو.

_ و اصرار شما دختر عمو.

شیرین دو پله پایین تر آمد و دقیقا یک پله بالاتر از فرهاد ایستاد.

مستقیم نگاهش کرد و گفت:

_ من از شما بدم می یاد. کافیه یا بازم بگم؟!

آقا سعید فریاد زد :

_شیــــــــریــــن...

فرهاد دستش را رو به عمویش بالا آورد و گفت:

_بزارین حرفشو بزنه عمو.


romangram.com | @romangram_com