#احساس_آرام_پارت_150

شیرین حرفش را قطع کرد:

_هه ،جالبه، ظاهرا اینجا تنها کسی که بی اطلاع بود من بودم.

_برای شما زود بود که درگیر این موضوع بشین، من خودمم مخالف بودم پدر مطرح کنه، حتی امشب هم اطلاع نداشتم که قراره این موضوع مطرح بشه، سالها پیش خانواده ها...

_زود بود؟! به نظرتون اگر یه بچه رو برای پسرعموش درنظر بگیرن ، بدون خواست خودش ببرن و بدوزن زود نیست فقط برای دونستن از این تصمیمات زود بود؟! اون موقع که من چیزی حالیم نبود خانواده ها این تصمیم رو گرفتن زود بود نه حالا یا چندسال پیش، ببینین پسر عمو من براتون احترام خاصی قائلم ولی شما مرد ایده آل من نیستین.

فرهاد یک پایش را روی اولین پله گذاشت و گفت:

_مرد ایده آل شما چه مردیه؟! میشه بدونم؟

شیرین پوفی کشید و گفت:

_قطعا شما نیستین، دلیلی هم نداره بدونین.

_ولی من می خوام بدونم.


romangram.com | @romangram_com