#احساس_آرام_پارت_143
_ آفرین دختر خوب هیچی نگی بهتره بیشتر به نفعته.
شیرین که دید کاری از پیش می برد رو به سلاله گفت:
_عمه تو به بابا یه چیزی بگو
سلاله با شیرین زبانی در حالی که از خوشحالی خنده دیگران چشمانش برق می زد و می خندید گفت:
_عمه رو نزن بابا. عمه بیا بغل خودم
شاهین خنده ی بلندی کرد و دستانش را از گردن خواهرش برداشت گفت:
_ برو دعا به جون این بچه کن
شیرین در حال مالیدن گردنش چپ چپ نگاهش کرد:
_ دل درد نگیری اینقدر می خندی.
romangram.com | @romangram_com