#احساس_آرام_پارت_141
شاهین موهای خواهرش را ول کرد ولی در عوض بازوان قدرتمندش را دور گردن خواهرش حلقه کرد و گفت:
_الان بهت نشون می دم کی دیوونه است؟
بعد در حالی که شیرین را به سمت مهسا می چرخاند گفت:
_به زن داداشت بگو داشتی چی در مورد من و خودش می گفتی.
مهسا که متوجه ی شوخی خواهر و برادر شده بود با لبخند نگاهی به شاهین انداخت و گفت:
_ ولش کن شاهین
_ آخه نمی دونی چیا پشت سرت گفت که...
_ باشه ولش کن حالا
شیرین با نگاهی رو به مهسا گفت:
romangram.com | @romangram_com