#احساس_آرام_پارت_140
به محض خارج شدن آخرین کلمه از دهانش در حالی که می خندید قصد داشت از دست برادرش فرار کند که شاهین سریع دستش را دراز کرد و موهایش را به چنگ گرفت و او را از حرکت بازداشت. شیرین در حالی که دستش را به موهایش می برد جیغ کشید و گفت:
_ موهام رو کندی . ولم کن دیوونه
شاهین بی رحمانه موهای شیرین را به سمت خودش کشید و شیرین هم برای کم کردن درد سرش عقب عقب می رفت تا جایی که به شاهین برخورد کرد و راه به جایی نداشت. از صدای جیغ و التماس های شیرین خانم ها به سالن پذیرایی وارد شدند، ستاره خانم در حالی که سلاله را به دست عروسش می سپرد رو به شاهین و شیرین گفت:
_چتونه شما دو تا؟ شیرین باز چیکار کردی؟
شیرین در حالی که از شدت درد اخم هایش در هم بود و سعی داشت از دست برادرش خلاص شود گفت:
_هیچ کاری نکردم به خدا مامان، فقط یه کم...
ستاره خانم حرفش را قطع کرد؛
_ فقط یه کم باهاش شوخی کردی و یه ذره سر به سرش گذاشتی مثل همیشه... آره؟
_ آره به خدا مامان، بیا منو از دست این پسر دیوونهات نجات بده.
romangram.com | @romangram_com